مؤلف مجهول
295
تاريخ سيستان
( حديث سبكرى ) اما حديث سبكرى ، نامهء على بن محمد بن الفرات آمد زى سبكرى كه او را بخوانده بود بمدينة السّلام ، و عيال و بنهء سبكرى برامهرمز نزديك محمد بن جعفر العبرتانى [ 1 ] گروكان بود و بدر [ 2 ] را نامه آمد هم [ از ] على فرات كه بشيراز بباش با سپاه ، سبكرى را خوش نيامد رفتن نزديك مقتدر ، نامه نبشت و عمل پارس و كرمان و سيستانرا خطبه كرد و مال بزرگ بفرستاد و محمد بن العبرتانى را دويست هزار دينار داد تا بعنايت در كار سبكرى به حضرت نامهاء نبشت و ضمان كرد از مقتدر كه هر سالى سيزده بار هزار هزار درم ازين عمل بدهد . پس عهد و منشور آورده شد سبكرى را برين جمله و عيال او را دست بداشتند ، و اين همه بتدبير عبد الله بن محمد بن ميكال بود ، پس عبد الله محمد القتال [ 3 ] به ببرجان [ 4 ] فرمان يافت ، و سبكرى اسماعيل بن ابراهيم البمى را وزير كرد و مدار كار بر وى و بر عبد الله بن محمد القتال ايستاد ، يك چندى بود ، مال را طلب آمد از سبكرى ، و سبكرى دانست كه چندان مال ممكن نگردد بحاصل آوردن ، بسيار جور و مصادره كرد تا ده بار هزار هزار درم جمع كرد ، تا اين بود سپاه مقتدر [ 5 ]
--> [ 1 ] اين شخص را ابن اثير محمد بن جعفر الفريابى ضبط كرده ( ج 8 ص 19 ) ، ليكن اين كتاب در دو مورد ويرا چنين كه در متن است نوشته است . [ 2 ] در كامل ابن اثير ذكرى از بدر نيست و پس از تفاصيلى گويد چون ابن الفرات دانست كه مونس در نهان ميل بسوى سبكرى دارد وصيف كاتب و جمعى از قواد را باتفاق محمد بن جعفر الفريابى بدستگيرى سبكرى به فارس روانه كرد و بمونس خادم كه در فارس بود نوشت كه ليث على را كه اسير بود با خود بر گرفته ببغداد شود و محمد بن جعفر فريابى سبكرى را دنبال كرد و دو جنگ با وى كرد و در جنگ دوم كه بر در شهر بم كرمان رويداد سبكرى هزيمت شده از راه مفازه بخراسان افتاد . . الخ ( كامل ج 8 ص 19 ) . [ 3 ] در سطر بعد نام عبد الله بن محمد القتال برده شده و معلومست كه اين شخص ( عبد الله بن محمد ميكال ) است كه همه كارهء سبكرى بود و سطر بعدهم مؤيد اينست . [ 4 ] ظ : بر جان . [ 5 ] اين همان سپاه است كه ابن الفرات بقيادت وصيف كاتب خود و محمد بن جعفر بحرب و گرفتارى سبكرى كسيل داشته بود ( رجوع بحاشيه 2 اين صفحه ) .